امام خمینی؛ غدیر ، ولایت و حکومت
سخنرانى امام خمینی قدس سره [در جمع مسئولان نظام به مناسبت عید غدیر (پیام غدیر)].
زمان: صبح 2 شهریور 1365 - 18 ذى الحجه 1406.
مكان: تهران، حسینیه جماران.
موضوع: پیام غدیر، ولایت و حكومت.
مناسبت: عید سعید غدیر خم.
حضار: خامنه اى، سید على (رئیس جمهور)- موسوى، میرحسین (نخست وزیر)- هاشمى
رفسنجانى، اكبر (رئیس مجلس شوراى اسلامى)- مسئولان كشورى و لشكرى- روحانیون- مسئولان ستادهاى پشتیبانى كشور.
امیدوارم انشاءاللَّه، این عید مبارك به همه ملتهاى مظلوم و بخصوص به ملت شریف ما مبارك باشد. خداوند انشاء اللَّه كه با عنایات خاصه خود نظرى به این ملت بزرگ كه باید گفت پرچمدار اسلام در این عصر هستند، به اینها عنایت خاصى بفرماید و آنها را از عنایات خاصه خود نصیب بزرگ عنایت بفرماید ..
من درباره شخصیت حضرت امیر چه مى توانم بگویم و كى چه مى تواند بگوید. ابعاد مختلفهاى كه این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوى ماها و به سنجش بشرى در نمى آید.
كسى كه انسان كامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالى است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالى باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتى یكى اش نمى توانیم برآییم. این شخصیت كه جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، كسى نمى تواند در حول و حوش او سخن بگوید؛ از این جهت، من در این موضوع بهتر مى دانم كه ساكت باشم. لكن مسئله اى را كه بهتر است ما بگوییم، انحرافاتى است كه براى ملتها و خصوصاً، براى شیعیان این حضرت پیش آمده است در طول تاریخ و دستهایى كه این انحرافات را از اول به وجود آورده اند و توطئه هایى كه بوده است در طول تاریخ و اخیراً در این سالهاى اخیر، سدههاى اخیر پیش آمده است، آنها را عرض كنم ..
زمان: صبح 2 شهریور 1365 - 18 ذى الحجه 1406.
مكان: تهران، حسینیه جماران.
موضوع: پیام غدیر، ولایت و حكومت.
مناسبت: عید سعید غدیر خم.
حضار: خامنه اى، سید على (رئیس جمهور)- موسوى، میرحسین (نخست وزیر)- هاشمى
رفسنجانى، اكبر (رئیس مجلس شوراى اسلامى)- مسئولان كشورى و لشكرى- روحانیون- مسئولان ستادهاى پشتیبانى كشور.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
پیام غدیر، ولایت و حكومت.
امیدوارم انشاءاللَّه، این عید مبارك به همه ملتهاى مظلوم و بخصوص به ملت شریف ما مبارك باشد. خداوند انشاء اللَّه كه با عنایات خاصه خود نظرى به این ملت بزرگ كه باید گفت پرچمدار اسلام در این عصر هستند، به اینها عنایت خاصى بفرماید و آنها را از عنایات خاصه خود نصیب بزرگ عنایت بفرماید ..
من درباره شخصیت حضرت امیر چه مى توانم بگویم و كى چه مى تواند بگوید. ابعاد مختلفهاى كه این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوى ماها و به سنجش بشرى در نمى آید.
كسى كه انسان كامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالى است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالى باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتى یكى اش نمى توانیم برآییم. این شخصیت كه جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، كسى نمى تواند در حول و حوش او سخن بگوید؛ از این جهت، من در این موضوع بهتر مى دانم كه ساكت باشم. لكن مسئله اى را كه بهتر است ما بگوییم، انحرافاتى است كه براى ملتها و خصوصاً، براى شیعیان این حضرت پیش آمده است در طول تاریخ و دستهایى كه این انحرافات را از اول به وجود آورده اند و توطئه هایى كه بوده است در طول تاریخ و اخیراً در این سالهاى اخیر، سدههاى اخیر پیش آمده است، آنها را عرض كنم ..
مسئله غدیر، مسئله اى نیست كه بنفسه براى حضرت امیر یك
مسئله اى پیش بیاورد، حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد كرده است. آن وجود
شریف كه منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است كه غدیر پیش بیاید. غدیر
براى ایشان ارزش ندارد؛ آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش،
غدیر آمده است. خداى تبارك و تعالى كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از
رسول اللَّه كسى نیست كه بتواند عدالت را به آن طورى كه باید انجام بدهد،
آن طورى كه دلخواه است انجام بدهد مأمور مىكند رسول اللَّه را كه این شخص
را كه قدرت این معنا را دارد كه عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد كند و
یك حكومت الهى داشته باشد، این را نصب كن. نصب حضرت امیر به خلافت اینطور
نیست كه از مقامات معنوى حضرت باشد؛ مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او
این است كه غدیر پیدا بشود. و اینكه در روایات ما و از آن زمان تا حالا این
غدیر را آن قدر ازش تجلیل كردهاند، نه از باب اینكه حكومت یك مسئلهاى
است، حكومت آن است كه حضرت امیر به ابن عباس مىگوید كه «به قدر این كفش بى
قیمت هم پیش من نیست» آنكه هست اقامه عدل است. آن چیزى كه حضرت امیر-
سلام اللَّه علیه- و اولاد او مىتوانستند در صورتى كه فرصت بهشان بدهند،
اقامه عدل را به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى رضا دارد انجام بدهند،
اینها هستند، لكن فرصت نیافتند. زنده نگه داشتن این عید نه براى این است كه
چراغانى بشود و قصیده خوانى بشود و مداحى بشود، اینها خوب است، اما مسئله
این نیست. مسئله این است كه به ما یاد بدهند كه چطور باید تبعیت كنیم، به
ما یاد بدهند كه غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و
روشى كه حضرت امیر در این حكومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست
اندركاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حكومت است، این است كه قابل نصب است و
الّا مقامات معنوى قابل نصب نیست یك چیزى نیست كه با نصب آن مقام پیدا
بشود؛ لكن آن مقامات معنوى كه بوده است و آن جامعیتى كه براى آن بزرگوار
بوده است، اسباب این شده است كه او را به حكومت نصب كنند و لهذا، مى بینیم
كه در عرض صوم و صلوة و امثال اینها مى آورد و ولایت مجرى اینهاست.
ولایتى كه در حدیث غدیر است به معناى حكومت است، نه به معناى مقام معنوى. و
حضرت امیر را همان طورى كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن- در روایات
است این- نازل شده است به منازل مختلف، كلیاتش سبع و الى سبعین و الى
زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یك مكتوب، حضرت امیر هم
اینطور است، رسول خدا هم اینطور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا كرده
است. از وجود مطلق تنزل پیدا كرده است، از وجود جامع تنزل پیدا كرده است و
آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت، در عالم طبیعت این وجود مقدس و
آن وجود مقدس و اولیاى بزرگ خدا. بنابراین، اینكه حدیث غدیر را ما حساب
كنیم كه مى خواهد یك معنویتى را براى حضرت امیر یا یك شأنى براى حضرت امیر
درست كند نیست. حضرت امیر است كه غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ
اوست كه اسباب این شده است كه خداى تبارك و تعالى او را حاكم قرار بدهد ..
حكومت عدل، ضامن اجراى احكام اسلام.
مسئله، مسئله حكومت است، مسئله، مسئله سیاست است، حكومتْ عِدْلِ سیاست است، تمام معناى سیاست است. خداى تبارك و تعالى این حكومت را و این سیاست را امر كرد كه پیغمبر به حضرت امیر واگذار كنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حكومت بدون سیاست ممكن نیست. این سیاست و این حكومتى كه عجین با سیاست است، در روز عید غدیر براى حضرت امیر ثابت شد. اینكه در روایات هست كه بُنِىَ الاسلامُ عَلى خَمْس ، این ولایت، ولایت كلى امامت نیست. آن امامتى كه هیچ عملى مقبول نیست، قبول نمى شود، الّا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حكومت نیست.
خوب، ما بسیارى از ائمه مان حكومت نداشتند. ما الآن معتقدیم كه حضرت امیر در یك برهه از زمان به حكومت رسید، حضرت امام حسن علیه السلام هم یك مدت بسیار بسیار كمى به حكومت رسید، باقى ائمه حكومت نداشتند. آنكه خداى تبارك و تعالى جعل كرد و دنبالش هم براى ائمه هدى جعل شده است، حكومت است؛ لكن نگذاشتند كه این حكومت ثمر پیدا بكند. بنابراین، حكومت را خدا جعل كرده است براى حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- این حكومت یعنى سیاست، یعنى عجین با سیاست. از اعوجاج هایى كه پیدا شده است مع الأسف، این است كه، یعنى اعوجاج زیاد پیدا شده اما بزرگترینش این است كه دستهایى از زمان سابق از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى- علیهم لعنة اللَّه- از آن زمان دستهایى پیدا شده است كه بگویند كه دین على حده از مسائل است و سیاست على حده از حكومت است. هرچه طرف پایین آمده است، این قوت گرفته است تا وقتى بازیگرهاى دنیا كه دیدند باید دین را یك چیز تعبدى قرار داد. این بازیگرها آمدند و اینطور كردند كه ماها هم باورمان آمده بود كه دین چكار دارد به سیاست، سیاست مال امپراتورها. این معنایش این است كه تخطئه كنیم خدا را و رسول خدا را و امیرالمؤمنین را، براى اینكه حكومت سیاست است، حكومت كه دعا خواندن نیست، حكومت كه نماز نیست، حكومت روزه نیست. حكومت، حكومت عدل، اسباب این مى شود كه اینها اقامه بشود، اما خود حكومت یك دستگاه سیاسى است. آن كه مى گوید دین از سیاست جداست، تكذیب خدا را كرده است، تكذیب رسول خدا را كرده است، تكذیب ائمه هدى را كرده است ..
و اینكه این قدر صداى غدیر بلند شده است و این قدر براى غدیر ارج قائل شده اند- و ارج هم دارد- براى این است كه با اقامه ولایت یعنى با رسیدن حكومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل مى شود، همه انحرافات از بین مى رود. اگر حكومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند كه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حكومتى را كه مى خواهد بپا كند، تمام انحرافات از بین مى رفت و محیط یك محیط صحیح و سالم مى شد كه آن وقت مجال براى همه اشخاص كه داراى افكار هستند، عرفا كه داراى افكار هستند، حكما كه داراى افكار هستند، فقها، همه براى آنها مجال هم پیدا بشود. از این جهت، اسلام
بُنِىَ عَلى خَمْس
، نه معنایش آن است كه ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسئله حكومت است، حكومت هم این طورى است، حكومت حتى از فروع هم نیست ..
آن چیزى كه براى ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یك مقامى است كه مقام ولایت كلى است كه آن امامت است كه در روایت هست كه الْحَسَنُ وَ الْحُسَین امامان قاما اوْ قَعَدا
وقتى قعد است كه امام نیست. امام به معناى حكومت نیست، آن یك امام دیگرى است و آن مسئله دیگرى است. آن مسئله، مسئلهاى است كه اگر او را كسى قبول نداشته باشد اگر آن ولایت كلى را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامى شیعه هم بجا بیاورید باطل است، این غیر حكومت است آن در عرض اینها نیست، آن از اصول مذهب است، آنى است كه اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است. و انحرافى كه پیدا شده است- علاوه بر همه انحرافات- همین انحراف است كه ما باور كردیم كه سیاست به ما چه ربط دارد. غدیر آمده است كه بفهماند كه سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حكومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه كه بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلوة كند، اقامه صوم كند، اقامه حج كند، اقامه همه معارف را بكند و راه را باز بگذارد براى اینكه صاحب افكار، یعنى آرام كند كه صاحب افكار، افكارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.
بنابراین، اینطور نیست كه ما خیال كنیم كه ولایتى كه در اینجا مىگویند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دین است، نخیر؛ این ولایت عبارت از حكومت است، حكومت مجرى اینهاست، در عرض هم به آن معنا نیست، مجرى این مسائل دیگر است. این انحرافات خیلى زیاد است، نمى شود همهاش را احصاء كرد.
انحراف از سیره پیامبر و ائمه (ع) در سیر و سلوك.
خیال كردند یك دسته زیادى كه معناى عرفان عبارت از این است كه انسان یك محلى پیدا بشود و یك ذكرى بگوید و یك سرى حركت بدهد و یك رقصى بكند و اینها، این معنى عرفان است؟! مرتبه اعلاى عرفان را امام على- سلام اللَّه علیه- داشته است و هیچ این چیزها نبوده در كار. خیال مىكردند كه كسى كه عارف است باید دیگر بكلى كناره گیرد از همه چیز و برود كنار بنشیند و یك قدرى ذكر بگوید و یك قدرى تغنى بشود و یك قدرى چه بكند و دكاندارى. امیرالمؤمنین در عین حالى كه اعرف خلق اللَّه بعد از رسول اللَّه در این امت، اعرف خلق اللَّه به حق تعالى بود مع ذلك، نرفت كنار بنشیند و هیچ كارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذكر نداشت، مشغول بود به كارهایش، ولى آن هم بود. یا خیال مىشود كه كسى كه اهل سلوك است، اهل سلوك باید به مردم دیگر كار نداشته باشد، در شهر هرچه مىخواهد بگذرد، من اهل سلوكم، بروم یك گوشهاى بنشینم و وِرد بگویم و سلوك به قول خودش پیدا كند. این سلوك در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لكن نرفتند تو خانه شان بنشینند و بگویند كه ما اهل سلوكیم و چكار داریم كه به ملت چه مى گذرد هر كه هر كارى مىخواهد بكند. اگر بنا باشد كه اهل سلوك بروند كنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین كار را بكنند و نكردند. موسى بن عمران اهل سلوك بود، ولى مع ذلك، رفت سراغ فرعون و آن كارها را كرد، ابراهیم هم همینطور، رسول خدا هم كه همه مى دانیم. رسول خدایى كه سالهاى طولانى در سلوك بوده است، وقتى كه فرصت پیدا كرد، یك حكومت سیاسى ایجاد كرد براى اینكه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا مىشود براى اینكه هركس هر چیزى دارد بیاورد. وقتى كه آشفته است نمى توانند، در یك محیط آشفته نمى شود كه اهل عرفان، عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه، فلسفه شان را، اهل فقه، فقه شان را، لكن وقتى حكومت یك حكومت عدل الهى شد و عدالت را جارى كرد و نگذاشت كه فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یك محیط آرام پیدا مى شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا مى شود. بنابراین، «ما نُودِى بِشِى ء مِثْلَ ما نُودِىَ بِالوِلایَه» براى اینكه حكومت است. به هیچ چیز مثل این امر سیاسى دعوت نشده است و این امر سیاسى بوده است، زمان پیغمبر بوده است، زمان امیرالمؤمنین بوده است، بعدها هم اگر یك فرصت پیدا مى شد، آنها هم داشتند این معنا را. انحرافات زیاد شده است. بعضى از اهل علم خودمان هم همین معانى را دارند: «لباس جندى حرام است، لباس شهرت است، به عدالت مضر است». حضرت امیر عادل نبوده؟! حضرت سید الشهدا هم عادل نبوده؟! حضرت امام حسن هم عادل نبوده؟! پیغمبر اكرم هم عادل نبوده؟! براى اینكه لباس جندى داشتند! اینها را تزریق كردند به ما، به ما آنطور دستهاى توطئه گر تزریق كردند كه ماها هم باورمان آمده است. تو چكار دارى به اینكه چه میگذرد! تو مشغول درست باش! تو مشغول فقهت باش! تو مشغول فلسفه ات باش! تو مشغول عرفانت باش! چكار دارى كه چه مى گذرد! در آن وقت، اوایلى كه این مسائل پیش آمد، یكى از رفقاى ما كه بسیار خوب بود، بسیار مرد صالحى بود و اهل كار هم بود، لكن من وقتى یك قضیه را صحبت كردم كه در این قضیه ما باید تحقیق كنیم، گفت به ما چكار دارد، حاصل امر سیاسى است به ما چكار دارد! اینطور تزریق شده بود كه یك مرد عالم روشنفكر متوجه به مسائل، اینطور مى گوید كه به ما چكار دارد. پیغمبر هم مى گفت سیاست به ما چكار دارد؟ امیرالمؤمنین هم كه حكومت داشت، مى گفت سیاست ... حكومتى داشت براى ذكر گفتن و براى قرآن خواندن و براى نماز خواندن و همین دیگر؟! حكومت بود، ولایت بود و تجهیز جیوش بود- عرض مى كنم- حكومتها در نصب كردن اینها بود، همه اش سیاست است اینها ..
آنى كه مى گوید كه آخوند چكار دارد به سیاست، آنى كه با آخوند خوب نیست، این با اسلام بد است. مى خواهد آخوند را كنار بگذارد- كه مى تواند یك كارى توى مردم انجام بدهد- و هر كارى دلشان مىخواهد بكنند و لهذا، اینطور شد. البته علماى ما در طول تاریخ اینطور نبود كه منعزل از سیاست باشند. مسئله مشروطیت یك مسئله سیاسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسیسش كردند. مسئله تحریم تنباكو یك مسئله سیاسى بود و میرزاى شیرازى- رَحِمَه اللَّه- این معنا را انجام داد. در زمانهاى اخیر هم مدرس، كاشانى، اینها مردم سیاسى بودند و مشغول كار بودند، اما به قدرى قدرت داشت این دست قوى توطئهگر كه نمى شد از فكر حتى اهل علم محترم هم بیرون كرد به اینكه نه، مسئله اینطور نیست، مسئله حكومت در زمان پیغمبر بوده و سیاست هم بوده در زمان امیرالمؤمنین بوده و سیاست هم بوده، و اینكه همه نقل كرده اند و این قدر غدیر را بزرگ كردهاند، براى اینكه به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما كه این طورى باید باشد ..
اشكالتراشى بعضى مقدسین در قضیه جنگ.
ما الآن مبتلاى به جنگیم. یك دستهاى در همین قضیه هم دارند اشكالتراشى مى كنند، نه یك اشخاصى باشند كه حالا تأثیرى داشته باشند، اما هستند. هستند اشخاصى كه مى گویند كه بیایید صلح بكنیم، بیایید یك سازشى بكنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم؛ به حضرت امیر تحمیل كردند، مقدسین تحمیل كردند، آنهایى كه جبهه شان داغ داشت و اضر (1) مردماند بر مسلمین، آنها تحمیل كردند به حضرت امیر حكمیت را و تحمیل كردند آنكه حَكَم باید بشود، بعد كه حضرت امیر با فشار اینها نتوانست، مى خواستند بكشندش اگر نكند؛ براى اینكه آنها [پیشنهاد] كرده بودند كه چه باید چه بشود؛ «حَكَم قرار بدهید، قرآن است، قرآن است این». این ابتلا را حضرت امیر داشت، الآن نظیر او را ما داریم. اینكه مى گویند، اینور و آنور مىافتند كه بگذارید یك حكمیتى پیدا بشود، بیایند حكم، حكم پیدا بشود كه كارها را انجام بدهد، تشخیص بدهد كه كى چى است، دنیا نمى داند كه كى متجاوز است؟! ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حكمیت [نرویم]. ما در این هفت سالى كه بوده است فهمیدیم كه این حكمها كى ها هستند و اینهایى كه مى خواهند صلح ایجاد كنند كى ها هستند. قصه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلى بود؛ براى اینكه امام حسن، دوستان خودش، یعنى آن اشخاص خائنى كه دور او جمع شده بودند، او را جورى كردند كه نتوانست خلافش بكند، صلح كرد؛ صلح تحمیلى بود. این صلحى هم كه حالا به ما مىخواهند بگویند، این است. بعد از اینكه صلح كردند، به حسب روایت، به حسب نقل، معاویه به منبر رفت و گفت كه تمام حرفهایى كه گفتم، من قرار دادم، زیر پایم؛ مثل پاره كردن این مردیكه آن قراردادها را. آن صلح تحمیلى كه در عصر امام حسن واقع شد، آن حكمیت تحمیلى كه در زمان امیرالمؤمنین واقع شد و هر دویش به دست اشخاص حیله گر درست شد، این ما را هدایت مى كند به اینكه نه زیر بار صلح تحمیلى برویم و نه زیر بار حكمیت تحمیلى. ما باید خودمان به حسب رأى خودمان، به حسب رأى ملتمان، آن طورى كه الآن همه ملت دارند مى گویند، ما باید این جنگ را ادامه بدهیم تا وقتى كه ان شاء اللَّه پیروزى حاصل بشود و نزدیك است ان شاء اللَّه، منتها اگر بخواهد ملت ما نزدیكتر بشود این پیروزى، زیاد نزدیك بشود- كه به صلاح ملت ماست و به صلاح ملت عراق است و به صلاح منطقه است- باید مجهز بشود، باید در این برهه زمان به تمام معنا مجهز بشود براى جبهه ها ..
آقایان گفتند كه در بسیارى از جاها در كشور یك چیزهایى هست كه ابزارى است براى جهاد سازندگى، براى جبهه، و زیادى است آنجا. من عرض مى كنم كه اگر یك ابزارى در یك جایى زیادى است و تشخیص دادند فرمانداران، استانداران و ائمه جمعه تشخیص دادند كه این در اینجا دیگر اضافه است، زیادى است، لازم نیست اینجا، لازم است كه براى جبهه برود. اگر بخواهید كه كشورتان آباد بشود، كشورتان اسلامى بشود و زود بشود، طولانى نشود، باید مجهز بشوید و با همه قوا مجهز بشوید تا اینكه كلك این مرد را بكنید. در آن اوایل گفته شد به اینكه سیلى خواهد خورد صدام، صدام سیلى را خورده، الآن گیج است، الآن نمى داند چه مى كند. واقعاً نمى داند الآن چه مىكند، از یك طرف اشتلم مى كند، از یك طرف التماس مى كند، از یك طرف گدایى مى كند، این الآن در حال گیجى است. و من خوف این را دارم كه اگر این دیوانه بشود، بیشتر از این كه الآن هست اگر به واسطه شكست دیوانه بشود، به كشور عراق یك طور صدماتى وارد كند، بگوید حالا كه من غرق شدم، بگذار همه غرق بشوند، یك همچو موجودى است این.
من خوف این را دارم كه به اعتاب عالیات هم این تجاوز كند و خداوند ان شاء اللَّه، مهلتش ندهد. باید كارى كرد كه یك سیلى دیگرى بخورد و برود سراغ كارش، یا خودكشى كند یا فرار كند از اینجا به یك جاى دیگرى و برود دنبال كارهایى كه هست ..
ایجاد انحرافات و غفلت بعد از غدیر خم.
در هر صورت انحرافاتى كه بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت كردیم- همه نه- بسیارى از ماها، اكثریت شاید غفلت كردند و ما را كناره گیر كردند، نگذاشتند كه در امور مسلمین دخالت بكنیم، اسباب این گرفتاریهایى شده است كه الآن در سرتاسر كشورهاى اسلامى داریم مى بینیم، در همه جا این مسائل هست. باور كردند علماى اهل سنت به اینكه اطاعت از هر قلدرى باید كرد، این هم به دست اشخاص قلدر پیدا شده است.
امكان دارد یك همچو چیزى كه پیغمبر اسلام احكام بفرستدو بگوید از آتاتورك كه احكام ما را محو مىكند اطاعت كنید؟! این را كدام عقل مى پذیرد؟ پیغمبر اسلام احكام بفرستد، خداى تبارك و تعالى احكام بفرستد بگوید كه نماز بخوانید، بعدش هم بگوید اطاعت كنید از آتاتورك كه مى گوید نماز نخوانید! از كدام بشنویم، از خدا یا از آتاتورك؟! این را چه عقلى باور مىكند؟ آن اولوالامرى كه در قرآن وارد شده است، واضح است كه كسى است كه تِلو (1) رسول خداست، اللَّه هست، رسول خدا هست اولوالامر، او باید یك همچو صفاتى داشته باشد. معقول نیست كه خداى تبارك و تعالى مردم را وادار كند كه از رضاخان كه همه جهات شرعى و اسلامى را كنار مىگذاشت، شما اطاعت كنید؛ دین بفرستد بعد بگوید از كسى كه لادین است اطاعت كنید؛ یعنى، شما هم لادین بشوید، مى شود این؟! این انحرافاتى است كه پیدا شده است و مع الأسف، دستهاى قوى اى این انحرافات را ایجاد كردند و ما و دیگران در حال غفلت هستیم. از انحرافات زیادى كه دستهاى قوى دشمنهاى اسلام دست در آن داشتند، همین اختلافاتى است كه بین طوایف مختلف هست؛ اختلاف سنى و شیعه، البته سنى و شیعه در بسیارى از عقاید مختلف اند، باید هم باشند. من نمى گویم باید باشند ولى خوب هستند دیگر، آزادند. اما این اسباب این بشود كه ما كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى یك كشورى مسلط بشود و امریكا را بیرون كند، كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى بتوانیم یك نفرى كه دارد اسلام را به هم مى زند، دارد یك كشورى را از بین مى برد، ما بخواهیم او را از بین ببریم، كار شكنى كنیم. بعض آخوندها، آخوندهاى دربارى، كتاب نوشتند در همین زمان در مكه منتشر كردند؛ باز كتاب تفرقه. اینها نمى دانم چه فكر مىكنند، جز این است كه اینها نوكر امریكا یا بعض بلاد دیگر هستند كه اینها را وادار به این مى كنند كه یك همچو مسائلى را بگویند و تفرقه ایجاد كنند؟ در بین خود ما هم خوب، تفرقه هایى هست؛ این شیخى است و آن صوفى است و آن اخبارى است و آن اصولى است. و عقاید مختلف اسباب اختلافات خارجى چرا بشود؟ چرا در این امرى كه همه مشترك هستیم با هم نباشیم؟
اینها جورى است كه یك تربیتى پیدا شده است به دست این توطئه گرها كه از جوانى، از بچگى ما را تربیت كردند به اینطور كه شماها باید یك طورى كنید كه دیگران نباشند، آنها هم یك جور دیگرى شما نباشید، همه با هم مختلف، از این اختلاف نتیجه اش را آنها مى برند، عقل چه اقتضا مى كند!.
من از خداى تبارك و تعالى عاجزانه استدعا مى كنم كه این جمهورى اسلامى را قدرت عنایت كند و اسلام را در همه جا تقویت كند و مسائل اسلامى را در همه جا تقویت كند، و افكار مختلفى كه در این امور هست، خداى تبارك و تعالى این افكار را برگرداند به یك فكر صحیح، به یك فكر اسلامى، به یك فكرى كه باید مشى كرد به آن طورى كه باید اداره كرد یك كشور اسلامى را ..
- والسلام علیكم و رحمة اللَّه
منبع : صحیفه امام، ج20
حكومت عدل، ضامن اجراى احكام اسلام.
مسئله، مسئله حكومت است، مسئله، مسئله سیاست است، حكومتْ عِدْلِ سیاست است، تمام معناى سیاست است. خداى تبارك و تعالى این حكومت را و این سیاست را امر كرد كه پیغمبر به حضرت امیر واگذار كنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حكومت بدون سیاست ممكن نیست. این سیاست و این حكومتى كه عجین با سیاست است، در روز عید غدیر براى حضرت امیر ثابت شد. اینكه در روایات هست كه بُنِىَ الاسلامُ عَلى خَمْس ، این ولایت، ولایت كلى امامت نیست. آن امامتى كه هیچ عملى مقبول نیست، قبول نمى شود، الّا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حكومت نیست.
خوب، ما بسیارى از ائمه مان حكومت نداشتند. ما الآن معتقدیم كه حضرت امیر در یك برهه از زمان به حكومت رسید، حضرت امام حسن علیه السلام هم یك مدت بسیار بسیار كمى به حكومت رسید، باقى ائمه حكومت نداشتند. آنكه خداى تبارك و تعالى جعل كرد و دنبالش هم براى ائمه هدى جعل شده است، حكومت است؛ لكن نگذاشتند كه این حكومت ثمر پیدا بكند. بنابراین، حكومت را خدا جعل كرده است براى حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- این حكومت یعنى سیاست، یعنى عجین با سیاست. از اعوجاج هایى كه پیدا شده است مع الأسف، این است كه، یعنى اعوجاج زیاد پیدا شده اما بزرگترینش این است كه دستهایى از زمان سابق از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى- علیهم لعنة اللَّه- از آن زمان دستهایى پیدا شده است كه بگویند كه دین على حده از مسائل است و سیاست على حده از حكومت است. هرچه طرف پایین آمده است، این قوت گرفته است تا وقتى بازیگرهاى دنیا كه دیدند باید دین را یك چیز تعبدى قرار داد. این بازیگرها آمدند و اینطور كردند كه ماها هم باورمان آمده بود كه دین چكار دارد به سیاست، سیاست مال امپراتورها. این معنایش این است كه تخطئه كنیم خدا را و رسول خدا را و امیرالمؤمنین را، براى اینكه حكومت سیاست است، حكومت كه دعا خواندن نیست، حكومت كه نماز نیست، حكومت روزه نیست. حكومت، حكومت عدل، اسباب این مى شود كه اینها اقامه بشود، اما خود حكومت یك دستگاه سیاسى است. آن كه مى گوید دین از سیاست جداست، تكذیب خدا را كرده است، تكذیب رسول خدا را كرده است، تكذیب ائمه هدى را كرده است ..
و اینكه این قدر صداى غدیر بلند شده است و این قدر براى غدیر ارج قائل شده اند- و ارج هم دارد- براى این است كه با اقامه ولایت یعنى با رسیدن حكومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل مى شود، همه انحرافات از بین مى رود. اگر حكومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند كه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حكومتى را كه مى خواهد بپا كند، تمام انحرافات از بین مى رفت و محیط یك محیط صحیح و سالم مى شد كه آن وقت مجال براى همه اشخاص كه داراى افكار هستند، عرفا كه داراى افكار هستند، حكما كه داراى افكار هستند، فقها، همه براى آنها مجال هم پیدا بشود. از این جهت، اسلام
بُنِىَ عَلى خَمْس
، نه معنایش آن است كه ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسئله حكومت است، حكومت هم این طورى است، حكومت حتى از فروع هم نیست ..
آن چیزى كه براى ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یك مقامى است كه مقام ولایت كلى است كه آن امامت است كه در روایت هست كه الْحَسَنُ وَ الْحُسَین امامان قاما اوْ قَعَدا
وقتى قعد است كه امام نیست. امام به معناى حكومت نیست، آن یك امام دیگرى است و آن مسئله دیگرى است. آن مسئله، مسئلهاى است كه اگر او را كسى قبول نداشته باشد اگر آن ولایت كلى را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامى شیعه هم بجا بیاورید باطل است، این غیر حكومت است آن در عرض اینها نیست، آن از اصول مذهب است، آنى است كه اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است. و انحرافى كه پیدا شده است- علاوه بر همه انحرافات- همین انحراف است كه ما باور كردیم كه سیاست به ما چه ربط دارد. غدیر آمده است كه بفهماند كه سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حكومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه كه بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلوة كند، اقامه صوم كند، اقامه حج كند، اقامه همه معارف را بكند و راه را باز بگذارد براى اینكه صاحب افكار، یعنى آرام كند كه صاحب افكار، افكارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.
بنابراین، اینطور نیست كه ما خیال كنیم كه ولایتى كه در اینجا مىگویند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دین است، نخیر؛ این ولایت عبارت از حكومت است، حكومت مجرى اینهاست، در عرض هم به آن معنا نیست، مجرى این مسائل دیگر است. این انحرافات خیلى زیاد است، نمى شود همهاش را احصاء كرد.
انحراف از سیره پیامبر و ائمه (ع) در سیر و سلوك.
خیال كردند یك دسته زیادى كه معناى عرفان عبارت از این است كه انسان یك محلى پیدا بشود و یك ذكرى بگوید و یك سرى حركت بدهد و یك رقصى بكند و اینها، این معنى عرفان است؟! مرتبه اعلاى عرفان را امام على- سلام اللَّه علیه- داشته است و هیچ این چیزها نبوده در كار. خیال مىكردند كه كسى كه عارف است باید دیگر بكلى كناره گیرد از همه چیز و برود كنار بنشیند و یك قدرى ذكر بگوید و یك قدرى تغنى بشود و یك قدرى چه بكند و دكاندارى. امیرالمؤمنین در عین حالى كه اعرف خلق اللَّه بعد از رسول اللَّه در این امت، اعرف خلق اللَّه به حق تعالى بود مع ذلك، نرفت كنار بنشیند و هیچ كارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذكر نداشت، مشغول بود به كارهایش، ولى آن هم بود. یا خیال مىشود كه كسى كه اهل سلوك است، اهل سلوك باید به مردم دیگر كار نداشته باشد، در شهر هرچه مىخواهد بگذرد، من اهل سلوكم، بروم یك گوشهاى بنشینم و وِرد بگویم و سلوك به قول خودش پیدا كند. این سلوك در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لكن نرفتند تو خانه شان بنشینند و بگویند كه ما اهل سلوكیم و چكار داریم كه به ملت چه مى گذرد هر كه هر كارى مىخواهد بكند. اگر بنا باشد كه اهل سلوك بروند كنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین كار را بكنند و نكردند. موسى بن عمران اهل سلوك بود، ولى مع ذلك، رفت سراغ فرعون و آن كارها را كرد، ابراهیم هم همینطور، رسول خدا هم كه همه مى دانیم. رسول خدایى كه سالهاى طولانى در سلوك بوده است، وقتى كه فرصت پیدا كرد، یك حكومت سیاسى ایجاد كرد براى اینكه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا مىشود براى اینكه هركس هر چیزى دارد بیاورد. وقتى كه آشفته است نمى توانند، در یك محیط آشفته نمى شود كه اهل عرفان، عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه، فلسفه شان را، اهل فقه، فقه شان را، لكن وقتى حكومت یك حكومت عدل الهى شد و عدالت را جارى كرد و نگذاشت كه فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یك محیط آرام پیدا مى شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا مى شود. بنابراین، «ما نُودِى بِشِى ء مِثْلَ ما نُودِىَ بِالوِلایَه» براى اینكه حكومت است. به هیچ چیز مثل این امر سیاسى دعوت نشده است و این امر سیاسى بوده است، زمان پیغمبر بوده است، زمان امیرالمؤمنین بوده است، بعدها هم اگر یك فرصت پیدا مى شد، آنها هم داشتند این معنا را. انحرافات زیاد شده است. بعضى از اهل علم خودمان هم همین معانى را دارند: «لباس جندى حرام است، لباس شهرت است، به عدالت مضر است». حضرت امیر عادل نبوده؟! حضرت سید الشهدا هم عادل نبوده؟! حضرت امام حسن هم عادل نبوده؟! پیغمبر اكرم هم عادل نبوده؟! براى اینكه لباس جندى داشتند! اینها را تزریق كردند به ما، به ما آنطور دستهاى توطئه گر تزریق كردند كه ماها هم باورمان آمده است. تو چكار دارى به اینكه چه میگذرد! تو مشغول درست باش! تو مشغول فقهت باش! تو مشغول فلسفه ات باش! تو مشغول عرفانت باش! چكار دارى كه چه مى گذرد! در آن وقت، اوایلى كه این مسائل پیش آمد، یكى از رفقاى ما كه بسیار خوب بود، بسیار مرد صالحى بود و اهل كار هم بود، لكن من وقتى یك قضیه را صحبت كردم كه در این قضیه ما باید تحقیق كنیم، گفت به ما چكار دارد، حاصل امر سیاسى است به ما چكار دارد! اینطور تزریق شده بود كه یك مرد عالم روشنفكر متوجه به مسائل، اینطور مى گوید كه به ما چكار دارد. پیغمبر هم مى گفت سیاست به ما چكار دارد؟ امیرالمؤمنین هم كه حكومت داشت، مى گفت سیاست ... حكومتى داشت براى ذكر گفتن و براى قرآن خواندن و براى نماز خواندن و همین دیگر؟! حكومت بود، ولایت بود و تجهیز جیوش بود- عرض مى كنم- حكومتها در نصب كردن اینها بود، همه اش سیاست است اینها ..
آنى كه مى گوید كه آخوند چكار دارد به سیاست، آنى كه با آخوند خوب نیست، این با اسلام بد است. مى خواهد آخوند را كنار بگذارد- كه مى تواند یك كارى توى مردم انجام بدهد- و هر كارى دلشان مىخواهد بكنند و لهذا، اینطور شد. البته علماى ما در طول تاریخ اینطور نبود كه منعزل از سیاست باشند. مسئله مشروطیت یك مسئله سیاسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسیسش كردند. مسئله تحریم تنباكو یك مسئله سیاسى بود و میرزاى شیرازى- رَحِمَه اللَّه- این معنا را انجام داد. در زمانهاى اخیر هم مدرس، كاشانى، اینها مردم سیاسى بودند و مشغول كار بودند، اما به قدرى قدرت داشت این دست قوى توطئهگر كه نمى شد از فكر حتى اهل علم محترم هم بیرون كرد به اینكه نه، مسئله اینطور نیست، مسئله حكومت در زمان پیغمبر بوده و سیاست هم بوده در زمان امیرالمؤمنین بوده و سیاست هم بوده، و اینكه همه نقل كرده اند و این قدر غدیر را بزرگ كردهاند، براى اینكه به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما كه این طورى باید باشد ..
اشكالتراشى بعضى مقدسین در قضیه جنگ.
ما الآن مبتلاى به جنگیم. یك دستهاى در همین قضیه هم دارند اشكالتراشى مى كنند، نه یك اشخاصى باشند كه حالا تأثیرى داشته باشند، اما هستند. هستند اشخاصى كه مى گویند كه بیایید صلح بكنیم، بیایید یك سازشى بكنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم؛ به حضرت امیر تحمیل كردند، مقدسین تحمیل كردند، آنهایى كه جبهه شان داغ داشت و اضر (1) مردماند بر مسلمین، آنها تحمیل كردند به حضرت امیر حكمیت را و تحمیل كردند آنكه حَكَم باید بشود، بعد كه حضرت امیر با فشار اینها نتوانست، مى خواستند بكشندش اگر نكند؛ براى اینكه آنها [پیشنهاد] كرده بودند كه چه باید چه بشود؛ «حَكَم قرار بدهید، قرآن است، قرآن است این». این ابتلا را حضرت امیر داشت، الآن نظیر او را ما داریم. اینكه مى گویند، اینور و آنور مىافتند كه بگذارید یك حكمیتى پیدا بشود، بیایند حكم، حكم پیدا بشود كه كارها را انجام بدهد، تشخیص بدهد كه كى چى است، دنیا نمى داند كه كى متجاوز است؟! ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حكمیت [نرویم]. ما در این هفت سالى كه بوده است فهمیدیم كه این حكمها كى ها هستند و اینهایى كه مى خواهند صلح ایجاد كنند كى ها هستند. قصه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلى بود؛ براى اینكه امام حسن، دوستان خودش، یعنى آن اشخاص خائنى كه دور او جمع شده بودند، او را جورى كردند كه نتوانست خلافش بكند، صلح كرد؛ صلح تحمیلى بود. این صلحى هم كه حالا به ما مىخواهند بگویند، این است. بعد از اینكه صلح كردند، به حسب روایت، به حسب نقل، معاویه به منبر رفت و گفت كه تمام حرفهایى كه گفتم، من قرار دادم، زیر پایم؛ مثل پاره كردن این مردیكه آن قراردادها را. آن صلح تحمیلى كه در عصر امام حسن واقع شد، آن حكمیت تحمیلى كه در زمان امیرالمؤمنین واقع شد و هر دویش به دست اشخاص حیله گر درست شد، این ما را هدایت مى كند به اینكه نه زیر بار صلح تحمیلى برویم و نه زیر بار حكمیت تحمیلى. ما باید خودمان به حسب رأى خودمان، به حسب رأى ملتمان، آن طورى كه الآن همه ملت دارند مى گویند، ما باید این جنگ را ادامه بدهیم تا وقتى كه ان شاء اللَّه پیروزى حاصل بشود و نزدیك است ان شاء اللَّه، منتها اگر بخواهد ملت ما نزدیكتر بشود این پیروزى، زیاد نزدیك بشود- كه به صلاح ملت ماست و به صلاح ملت عراق است و به صلاح منطقه است- باید مجهز بشود، باید در این برهه زمان به تمام معنا مجهز بشود براى جبهه ها ..
آقایان گفتند كه در بسیارى از جاها در كشور یك چیزهایى هست كه ابزارى است براى جهاد سازندگى، براى جبهه، و زیادى است آنجا. من عرض مى كنم كه اگر یك ابزارى در یك جایى زیادى است و تشخیص دادند فرمانداران، استانداران و ائمه جمعه تشخیص دادند كه این در اینجا دیگر اضافه است، زیادى است، لازم نیست اینجا، لازم است كه براى جبهه برود. اگر بخواهید كه كشورتان آباد بشود، كشورتان اسلامى بشود و زود بشود، طولانى نشود، باید مجهز بشوید و با همه قوا مجهز بشوید تا اینكه كلك این مرد را بكنید. در آن اوایل گفته شد به اینكه سیلى خواهد خورد صدام، صدام سیلى را خورده، الآن گیج است، الآن نمى داند چه مى كند. واقعاً نمى داند الآن چه مىكند، از یك طرف اشتلم مى كند، از یك طرف التماس مى كند، از یك طرف گدایى مى كند، این الآن در حال گیجى است. و من خوف این را دارم كه اگر این دیوانه بشود، بیشتر از این كه الآن هست اگر به واسطه شكست دیوانه بشود، به كشور عراق یك طور صدماتى وارد كند، بگوید حالا كه من غرق شدم، بگذار همه غرق بشوند، یك همچو موجودى است این.
من خوف این را دارم كه به اعتاب عالیات هم این تجاوز كند و خداوند ان شاء اللَّه، مهلتش ندهد. باید كارى كرد كه یك سیلى دیگرى بخورد و برود سراغ كارش، یا خودكشى كند یا فرار كند از اینجا به یك جاى دیگرى و برود دنبال كارهایى كه هست ..
ایجاد انحرافات و غفلت بعد از غدیر خم.
در هر صورت انحرافاتى كه بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت كردیم- همه نه- بسیارى از ماها، اكثریت شاید غفلت كردند و ما را كناره گیر كردند، نگذاشتند كه در امور مسلمین دخالت بكنیم، اسباب این گرفتاریهایى شده است كه الآن در سرتاسر كشورهاى اسلامى داریم مى بینیم، در همه جا این مسائل هست. باور كردند علماى اهل سنت به اینكه اطاعت از هر قلدرى باید كرد، این هم به دست اشخاص قلدر پیدا شده است.
امكان دارد یك همچو چیزى كه پیغمبر اسلام احكام بفرستدو بگوید از آتاتورك كه احكام ما را محو مىكند اطاعت كنید؟! این را كدام عقل مى پذیرد؟ پیغمبر اسلام احكام بفرستد، خداى تبارك و تعالى احكام بفرستد بگوید كه نماز بخوانید، بعدش هم بگوید اطاعت كنید از آتاتورك كه مى گوید نماز نخوانید! از كدام بشنویم، از خدا یا از آتاتورك؟! این را چه عقلى باور مىكند؟ آن اولوالامرى كه در قرآن وارد شده است، واضح است كه كسى است كه تِلو (1) رسول خداست، اللَّه هست، رسول خدا هست اولوالامر، او باید یك همچو صفاتى داشته باشد. معقول نیست كه خداى تبارك و تعالى مردم را وادار كند كه از رضاخان كه همه جهات شرعى و اسلامى را كنار مىگذاشت، شما اطاعت كنید؛ دین بفرستد بعد بگوید از كسى كه لادین است اطاعت كنید؛ یعنى، شما هم لادین بشوید، مى شود این؟! این انحرافاتى است كه پیدا شده است و مع الأسف، دستهاى قوى اى این انحرافات را ایجاد كردند و ما و دیگران در حال غفلت هستیم. از انحرافات زیادى كه دستهاى قوى دشمنهاى اسلام دست در آن داشتند، همین اختلافاتى است كه بین طوایف مختلف هست؛ اختلاف سنى و شیعه، البته سنى و شیعه در بسیارى از عقاید مختلف اند، باید هم باشند. من نمى گویم باید باشند ولى خوب هستند دیگر، آزادند. اما این اسباب این بشود كه ما كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى یك كشورى مسلط بشود و امریكا را بیرون كند، كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى بتوانیم یك نفرى كه دارد اسلام را به هم مى زند، دارد یك كشورى را از بین مى برد، ما بخواهیم او را از بین ببریم، كار شكنى كنیم. بعض آخوندها، آخوندهاى دربارى، كتاب نوشتند در همین زمان در مكه منتشر كردند؛ باز كتاب تفرقه. اینها نمى دانم چه فكر مىكنند، جز این است كه اینها نوكر امریكا یا بعض بلاد دیگر هستند كه اینها را وادار به این مى كنند كه یك همچو مسائلى را بگویند و تفرقه ایجاد كنند؟ در بین خود ما هم خوب، تفرقه هایى هست؛ این شیخى است و آن صوفى است و آن اخبارى است و آن اصولى است. و عقاید مختلف اسباب اختلافات خارجى چرا بشود؟ چرا در این امرى كه همه مشترك هستیم با هم نباشیم؟
اینها جورى است كه یك تربیتى پیدا شده است به دست این توطئه گرها كه از جوانى، از بچگى ما را تربیت كردند به اینطور كه شماها باید یك طورى كنید كه دیگران نباشند، آنها هم یك جور دیگرى شما نباشید، همه با هم مختلف، از این اختلاف نتیجه اش را آنها مى برند، عقل چه اقتضا مى كند!.
من از خداى تبارك و تعالى عاجزانه استدعا مى كنم كه این جمهورى اسلامى را قدرت عنایت كند و اسلام را در همه جا تقویت كند و مسائل اسلامى را در همه جا تقویت كند، و افكار مختلفى كه در این امور هست، خداى تبارك و تعالى این افكار را برگرداند به یك فكر صحیح، به یك فكر اسلامى، به یك فكرى كه باید مشى كرد به آن طورى كه باید اداره كرد یك كشور اسلامى را ..
- والسلام علیكم و رحمة اللَّه
منبع : صحیفه امام، ج20
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 0:40 توسط زهرا صفری
|
