تبیین ره آوردهاى عصر ظهور در پرتو زندگی توحیدی
ویژگىهاى عصر ظهور یا عصر سیطره
دین در هرم تعالیم دین، قابل بررسى و درک است. عصر ظهور، عصر فراهم آوردن
زمینهها براى بازگشت انسان به فطرت توحیدى او است و باید ره آوردها و
برکات آن را در سایه همین آموزه «زیست موحدانه» باز شناسیم.
شکوفایى خردها
اساساً دین و عقل در قاموس دین، قرین یک دیگرند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مى فرماید: «... ألا وإنّ أعقَلَ النّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاعَهُ... ؛ آگاه باشید! خردمندترین مردم بنده اى است که پروردگارش را شناخت و فرمانش برد» (دیلمى، 1408: 337). امام صادق علیه السلام نیز مى فرماید: «مَنْ کانَ عاقِلا کانَ لَهُ دین... ؛ هر کس خردمند باشد، دیندار است» (کلینى، 1388:ح1،ص11).
در تبیین شکوفایى خردها در عصر ظهور نیز باید آن را در مدار «توحیدگرایى» و دین ورزى تبیین کنیم. رشد و شکوفایى عقلها در آن عصر، به این دلیل است که چون عقل به یکتا پرستی رو آورد، از اسارت نفس پرستى نجات می یابد و با این نجات رشد خود را تحصیل می کند، عقل در این صورت، آزاد میشود و فارغ از نفسانیّات در جایگاه واقعى خود مى نشیند و انسان را راهبرى مى کند.
امام على علیه السلام مى فرماید: «وَکَمْ مِنْ عَقل أَسیر تَحتَ هَوى أمیر؛ و بسا خرد که اسیر فرمان هوا است» (سید رضی، 1387:ص397). چون عقل از اسارت نفس رهایى یابد و حاکمیت کشور جان را به عهده گیرد، سهم هر یک از خواستهها و نیازهاى این مملکت را عادلانه مى پردازد و آتشفشان هاى نفس امّاره را مهار مى کند. عصر ظهور که عصر دین ورزی است، بسترى مناسب براى کنترل نفسانیّات و در پی آن، نجات عقل و خردورزی فراهم مى آورد.
سطحى دیگر از رشد عقلى با اعمال تکوینى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان بنده صالح و موحد ناب، صورت مى پذیرد. امام باقر علیه السلام در این باره مى فرماید:إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَه عَلى رُؤوسِ العبادِ فَجَمَعَ بِها عُقولَهُم وَکَمُلَتْ بِهِ أَحلامُهُم؛چون قائم ما قیام کند، دست خود را بر سر بندگان مى گذارد؛ پس به وسیله ى آن، خردهایشان گرد مى آید و فرزانگى هایشان کامل مى شود» (کلینى1388: ج1،ص25).
مقام امامت امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین تصرفى را توجیه مى کند. با این تصرف تکوینى است که خردهاىِ مساعد، بارور مى شود. شاید تعبیر «جَمَعَ بها عقولَهُم» در این روایت به این معنا است که با این تصرف الهى، خردها از تشتّت نجات مى یابند و جملگى در مسیر عبودیّت حق تعالى، آدمى را هدایت مى کنند.
ستردن رذایل و رشد فضایل
چنان که گفتیم، در عصر ظهور، عدالت و امنیت، سایه خود را بر جامعه بشرى مى گسترانند. روشن است عدالت و امنیت در بُعد معنوى و اخلاقى به مراتب ارزشمندتر از بُعد معیشتى و مادى آنها است. چون زمینه اجراى عدالت در جامعه دینى فراهم شود و آحاد مردمِ دیندار در حد خود برابر یک دیگر عدالت ورزند و خود را متعهد به آن بدانند، فضایل اخلاقى متعددى در جامعه رخ مى نماید.
از اطلاق روایاتى فراوان که پر شدن زمین از عدل و داد در عصر ظهور را خبر مى دهند، مى توان استفاده کرد که نه تنها زمامداران به عدل و داد حکم مى کنند، بلکه هر یک از مردم به نوبه خود در پرتو دین ورزى تربیت شده به عدالت و انصاف زندگى مى کنند و مفاد این آیه را تحقق مى بخشند که فرمود:اى مؤمنان به عدالت رفتار کنید و در پاسدارى از آن، سخت بکوشید. و براى خدا گواهى دهید؛ هر چند گواهى شما به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیک ترین خویشاوندانتان باشد...؛ پس از هواى خویش پیروى نکنید که مبادا از حق منحرف شوید (نساء:135) در این صورت، هر کس هر چه را براى خود بخواهد، براى دیگرى نیز مى پسندد.
شخصى به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: «دوست دارم عادل ترین مردم باشم؟» حضرت فرمود: «آنچه براى خود دوست دارى، براى مردم نیز دوست بدار، تا عادل ترین مردم باشى» (صدوق، 1417: ح44154). با این معیار، عدالت را بسى فراتر از حیطه اموال مى یابیم و حفظ حریم و حرمت هر کسى را در قلمرو آن به شمار مى آوریم. با این تحلیل از مفهوم عدالت، شخصِ عادل، از رذایل اجتماعى حسادت، تکبر، استهزا، غیبت و... برحذر خواهد بود؛ چون این مقوله ها، «ظلم» به حرمت افراد و «تعدّى» به حریم آنها است.
با این تحلیل از «عدالت» و نیز توجه به مفاد «امنیت مطلق» (که شامل امنیت معنوى و اخلاقى نیز مى شود) در عصر ظهور، مى توان به پیدایش و رشد فضایل اخلاقى در جامعه مهدوى پى برد. در روایات فریقین نیز به پاره اى از فضایل برجسته جامعه مهدوى اشاره شده است که باید آنها را از برکات عصر ظهور دانست؛ از جمله حس بى نیازى مردم و احساس عزت نفس که در احادیثى متعدد بر آن تاکید شده است. احمد بن حنبل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت مى کند:
«اُبَشِّرُکُم بالمَهدی... وَیملأُ اللهُ قلوبَ اُمّةِ محمّد غنىً... ؛شما را به مهدى بشارت مى دهم... ] هنگام ظهور او[ خداوند دل هاى امت محمّد را سرشار از بى نیازى مى کند (ابن حنبل:1417، ج18، ص63؛ هندى، 1405: ج14، ص38653).احساس بى نیازى در دلها فضیلتى والا است؛ چون انسان به طور طبیعى حریص و طمّاع است و هرگز آرام نمى گیرد، جز آن که تربیت شود. قرآن مى فرماید:« إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً *إِلاَّ الْمُصَلِّینَ » (معارج:19 ـ 22)؛ «انسان، بسیار حریص آفریده شده است. چون شرى به او رسد، جزع و بى صبرى مى کند و چون خیرى به او رسد، بخل میورزد، جز نمازگزاران»
با احساس بى نیازى، حرص و طمع پایان مى پذیرد و در پى آن، آدمى در خود احساس عزّت نفس مى کند و به کرامت ذاتى خویش پى مى برد.نمونه دیگر از فضائل اخلاقى، ستردن کینهها از دلها است. شیخ صدوق از امام على علیه السلام چنین نقل کرده است:لَو قَد قامَ قائِمُنا لَذَهَبَتْ الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ... ؛هنگامى که قائم ما قیام کند، کینه هاى بندگان ] به یک دیگر[ زدوده خواهد شد (صدوق، 1403: ج2، ص62).نعیم بن حماد نیز شبیه این حدیث را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است (ابن حماد، 1414: ص262).
بخشى از این تحول هاى اخلاقى، از عنایات ویژه حق تعالى است که در آن عصر، به دست ولىّ اعظم خود به اجرا در مى آورد و با قدرت تکوینى الهى و جاذبه معنوى او، دل هاى مستعد را با پالایش رذایل و پیدایش و افزایش فضایل، نور مى بخشد. بخشى نیز مرهون شرایط خاص اجتماعى آن عصر است که زمینه هاى فساد فرو مى نشیند و امکان رشد فضایل فراهم مى آید. آنچه اکنون باید بر آن تاکید کنیم، این است که اصلاح خلق و خوى انسانها در حرکت پیامبران به طور عام و نهضت جهانى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور خاص با اصلاح باورها آغاز مى شود.
پیامبران الهى اساس خودسازى و نخستین گام در راه تربیت انسان از جمله تربیت اخلاقى و تزکیه نفس را معرفت و باور به «توحید» و پالایش از شرک قرار دادند؛ چون این آموزه در رأس تعالیم وحی قرار دارد. آغاز این حرکت از درون «فطرت توحیدى» آدمى در هر دو بُعد بینشها و گرایش هاى او است و انجام آن، آگاهى و هوشیارى برابر این فطرت با جهت بخشى و رشددهى آن است؛ تا آن جا که آدمى با تمام وجود، متوجه پروردگار خود شود و باور کند همه چیز جز ذات اقدس حق، فقر محض و فانى اند و در هستى، جز خداوند، هیچ چیز منشأ اثر نیست. همین توجه و باور، پایه اصلى پیدایش فضایل و پالایش تمام رذایل در عالى ترین سطح آن است.
برای تبیین این فرآیند چون به محضر قرآن بار یابیم، آن را چنین می یابیم که در قرآن تمام برانگیزندهها براى منش هاى مثبت اخلاقى و نیز عوامل بازدارنده از منش هاى منفى، بر مدار «توحید و خداباورى» شکل گرفتهاند. در عصر ظهور که زمینه برای زندگی توحیدی فراهم می آید، این برانگیزندهها، کارآیی بیشتری خواهند داشت؛ محرک هایی که انسان را از درون کنترل مى کنند و ضمانت اجرایى شان را در درون خود فراهم آورده اند؛ چون آنها در نهان آدمى، همسو با هویت الهى او است.این برانگیزنده ها، در طول یک دیگر قرار دارند و هر کدام جلوه اى از اسمای حُسناى حق تعالى هستند؛ از جمله:
الف. «شوق به پاداش هاى خداوند»: ابعاد این شوق گوناگون و بسیار متنوعند و هر کدام از آنها مى تواند امیدزا و شوق برانگیز باشد. چون آدمى این حقایق را باور کند که خداوند وعده داده پاداش نیکوکاران را عطا کند، (زمر:20)، خدا فراموش کار نیست (مریم:64)، و هرگز خُلف وعده نمى کند (رعد:31) افزون بر آن که متن کار خوبِ بنده و بهتر از آن (نمل:89) را با افزایش ده برابر یا بیشتر عطا مى کند و بر آن کار، پاداش هایى نیکوتر و متنوع نیز، تفضّل مى فرماید، (سبأ: 37) این باورها، انسان را به کسب فضایل و پالایش رذایل وا مى دارد.
ب. «خوف از کیفرهاى خداوند»: این عامل، انبوهى از آیات و روایات را به خود اختصاص داده است. در سوی دیگر، امید به پاداشها قرار گرفته، تا انسان همواره با توازن بین آن ها، میان «خوف از کیفر و عقاب خدا» و «امید به عفو و پاداش خدا» به سر بَرَد. قرآن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در یک قاعده کلى چنین خطاب مى کند:« نَبّىءْ عِبادِى أَنّـِى أَنَا الغَفُورُ الرَّحِیمُ * وَأَنَّ عَذابِى هُوَ العَذابُ الألیمُ »(حجر:49 ـ 50)؛به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان * و این که عذاب من، عذابى است دردناک.
اصولاً هیچ رذیلتى بدون کیفر نیست؛ چون رابطه عمل با کیفر آن، تکوینى از قبیل کنش و واکنش است. (جز آن که انسان با توبه، زشتى هایش را اصلاح و کیفر آنها را به پاداش تبدیل کند). تنها تفاوت، در نمودهاى کیفر و زمان بروز آنها است. برخى کیفرها زودهنگام و در دنیا و پاره اى از آنها پس از زندگى دنیا رخ مى نماید و در هر صورت، اَشکال بروز آن، گوناگون خواهد بود؛ از این رو آدمى نباید گمان بَرَد عملش مفقود و کیفر آن، محو شده است؛ بلکه همواره باید از واکنشِ تکوینى اعمال زشت خود برحذر باشد. در یک تقسیم بندى مى توان نمودهاى کیفر و زمان بروز آنها را به چهار دسته کلىِ کیفرهاى زود هنگام در دنیا، گذرگاه مرگ، هراس محشر و کیفر دوزخ تقسیم کرد.
ج. «جاذبه محبت»: این جاذبه، محرکى نیرومند در اخلاق آدمى است. امتداد این محبت - مانند سایر گرایش هاى فطرى انسان- به سمت پروردگار با محبتى هستى سوز و محبوبى زیبا و بدون نقص است که شدیدترین رابطه وجودى را با انسان دارد. اگر انسان، این محبت را بچشد، مى کوشد خواسته محبوبش را برآورده کند و نافرمانی اش را فرو گذارد، تا مبادا بین او و محبوبش جدایى افتد.
د. «باور به نظارت و مراقبت حق تعالى»: یعنى باور به این که هیچ چیز در نظام آفرینش، در آسمانها و زمین، از خدا پنهان نیست (ابراهیم:39) و براى خدا آشکار و پنهان یکسان است (رعد:9 ـ 10). آنچه را که کتمان یا اظهار کنیم، همه را مى داند (بقره:77) و خطورات ذهنى، باورها، پندارها، رفتارها و همه سطوح وجودى ما در محضر او است (بقره:225) و به آنها احاطه کامل دارد (فصلت:54). خداوند هرگز از ما و کارهاى ما غافل نیست (نمل:93). این حقایق در آیات و روایاتى فراوان، بیان شدهاند.
بى گمان باور به این حقایق پیش از هر عامل دیگر، محرکى نیرومند براى دست شستن از رذایل در تمام زوایاى زندگى به شمار مى رود و آدمى را بدون آن که نیازمند پشتوانه حقوقى باشد، در آشکار و نهان کنترل مى کند. این، حقیقتى است که قرآن براى آن ارزشى ویژه در نظر گرفته و در چند آیه به آن پرداخته است؛ از جمله این آیه شریف که فرمود:
« إِنَّ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ ». (ملک:12)؛همانا آنان که از پروردگارشان در نهان مى ترسند، براى آنان غفران و پاداش بزرگى است .اگر عده اى به مقام عصمت بار مى یابند، به همین دلیل است که در همه حال در نهان و آشکار خود را تحت مراقبت و نظارت مى بینند و به همین رو از کوچک ترین تخطّى احساس شرم میکنند.
محرک هایى که تاکنون بحث شد، همواره در تعالیم ادیان آسمانى مطرح بودهاند، چون گفتیم تمام آنها در محور باور به خدا است و باور به خدا نیز در رأس هرم تعالیم وحیانى است. در این میان، محرکى دیگر نیز مطرح است که به تعبیر علامه طباطبایى; در بین تعالیم آسمانى و غیرآسمانىِ گذشته، سابقه نداشته و ره آورد خاص قرآن کریم است. چه این که در مقام تحقق، اجراى این محرک براى برخى از انسانها از جمله یاران خاص امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف با توجه به اوصافى که براى آنان نقل شده، امکانپذیر است.
در واقع، این محرک به جاى آن که احساس نیاز به کسب فضایل و پالایش رذایل را در زندگى انسان به وجود آورد، انگیزه اى نیرومند و پایدار براى انسان مى سازد تا از اول، گَرد رذایل بر دل او ننشیند و مانعى بر سر رشد فضایل اش فراهم نیاید.حاصل بحث درباره این محرک که بر مبناى «درک توحید ناب» بنا شده، با الهام از کلام علامه طباطبایى; چنین است:
قرآن مى خواهد از راه هاى گوناگون معرفتى (مانند استدلال، موعظه، تمثیل، جدال احسن و...) و عملى (مانند توصیه به عبادت، تقوا و...) دل را سراسر با توحید ناب پر کند؛ به گونه اى که آدمى، به حق باور کند که مُلک و مِلک آسمانها و زمین و هر آنچه در آنها است، از آن خداست؛ یعنى هیچ کس از خود چیزى ندارد و هر چه هست، خداوند مالکِ ذات، صفات و افعال او است و تکویناً در همه حال وابسته به خدا و نیازمند به او است. آیات فراوانى این معارف را بیان کرده است.
چون آدمى این حقایق را باور کرد، با تمام وجود، این تعالیم از قرآن را احساس مى کند: الف. هر چه از نعمتها دارد، از آنِ خداست: « وَما بِکُم مِن نِعْمَة فَمِنَ اللهِ...» (نحل:53)؛ «و هر نعمتى که دارید، از خداست». ب. خداوند، براى بنده کافى است: « أَلَیْسَ اللهُ بِکاف عَبدَه...» (زمر / 36)؛ «آیا خدا، کفایت کننده بنده اش نیست؟» ج. یارى و هدایتگرى حقتعالى براى بنده بس است: « ... وَکَفى بِرَبّـِکَ هادیاً وَنصیراً...» (فرقان:31)؛ «و همین بس که پروردگارت راهبر و یاور است». د.عزت و ذلت، به دست خدا است و منشأ همه عزّتها او است: « مَنْ کانَ یُریدُ العِزَّةَ فَللهِ العِزَّةُ جَمیعاً...» (فاطر:10)؛ «هر کسى عزت و سربلندى خواهد،]بداند [سربلندى یکسره از آنِ خدا است». هـ. خداوند بر هر چیز توانا و بر کار خود چیره است: « وَاللهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ...» (یوسف:21)؛ «و خداوند، بر کار خود چیره است...» و....
این باورها، تمام رذایل را پیش از آن که در دل انسان رخنه کند، از ریشه بر مى کند؛ چون ریشه تمام رذایل، یا در عدم اقناع بشر از تأمین خواستهها و میل هاى خود به طور موقت و محدود است (مانند میل به شکست ناپذیرى، میل به جاودانگى و بقا، میل به ارضاى محبت و...) یا در ترس از دیگرى، امید داشتن به غیر، دل سپردن به اغیار، مدد خواستن و عزت طلبیدن از دیگران و... است (برای نمونه چون از دیگرى مى ترسد، دروغ مى گوید. چون امیدوار به کمک او است، او را نهى از منکر نمى کند. چون نزد کسى عزت مى خواهد یا گشودن گِره کار خود را به دست او مى بیند، خود را نزد او ذلیل و بى مقدار مى کند و...)
آن گاه که انسان به حقیقت توحید راه یافت، اولا: ارضاى کامل خواسته هاى خود را در ارتباط با سرچشمه علم و قدرت و پیوستن به معدن جمال و کمالِ بى نهایت، امکان پذیر مى بیند؛ ثانیاً: چون همه شؤون خود و هستى را از آن خدا مى بیند و دیگران را در کمالِ فقر و نیاز و نادارى مشاهده مى کند، تمام آن امیدها، ترس ها، مددها، خضوعها و... که منشأ بروز رذایل بودند، از بین مى روند و به جاى آن، صفحه دل او به صفاتى همچون مناعت طبع، عزت و غناى نفس، هیبت و وقار، آرامش مدام، امید پایدار و... آراسته مى شود.
چنین انسانى هرگز برابر غیر خدا خضوع نمى کند، از غیر او نمى ترسد، به دیگران امیدوار نیست، از غیر خدا مدد نمى خواهد، لذت و بهجت از چیزى که رنگ و بوى خدایى ندارد، نمى طلبد. نه تنها غیر خدا را اراده نمى کند، بلکه نمى تواند غیر او را بخواهد؛ از همین رو است که هرگز دچار رذایل نمى شود. این شیوه خاص قرآن در عالى ترین سطح براى تهذیب اخلاق و آراستگى جان به اوصاف پسندیده است که بر اساس توحید ناب بنا شده است.[1]
ره آورد آن نیز تربیت بندگان صالح و مقرّبى مانند انبیا و اوصیا است که مکارم اخلاق، در زندگى آنان موج مى زند. به نظر مى رسد یاران خاص امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف که تعداد آنان را 313 نفر به تعداد اصحاب جنگ بدر گفتهاند، از این شیوه در اصلاح اخلاق الگو گرفته اند؛ چون اوصاف و نشانه هاى آنان در روایات، از رتبه والاى آنان در معرفت و باور راسخ به توحید ناب با عمل صالح حکایت دارد؛ از جمله در حدیث امام باقر علیه السلام از آنان چنین یاد شده است «سجده بر پیشانیشان اثر نهاده، شیران روز و راهبان در شبند، گویى دل هایشان ]در استحکام باور و اعتقاد [همچون پاره هاى آهن است» (حر عاملى، بیتا: ج3، ص585).
این مضمون از طریق اهل تسنن از جابر از امام باقر علیه السلام نقل شده است (مقدسى، 1416: 90؛ ابن حمّاد، 1414: ص91). حاکم نیشابورى از امام على علیه السلام درباره اوصاف آنان چنین مى آورد:... خداوند، دل هاى آنان را به هم پیوند زده و از هیچ کس هراس به دل ندارند و از افزوده شدن افرادى به جمعشان شاد نمى شوند... از گذشتگان کسى بر آنان پیشى نگرفته و از آیندگان کسى به پاى آنان نمى رسد. (حاکم نیشابورى، بیتا: ج4، ص554؛ مقدسى، 1416: ص91). در روایتى دیگر از صادقین8 از آنان به عنوان «بندگان صالح خدا که وارثان زمین خواهند شد» (استرآبادى، 1409: ج1، ص332) یاد شده است.
حاصل آن که اساس برانگیزندهها در پالایش رذایل و رشد فضایل اخلاقى در جامعه دینى مهدوى بر محور «خداباورى» است و هر کس به نوبه خود، از آنها بهره مى برد، تا به عالى ترین سطح از محرکها به معرفت و باور توحید ناب رسد و افرادى خاص از آن الگو گیرند. جامعه اى که این چنین تربیت شود، عدالت را ارج مى نهد، امنیت را پاس مى دارد و خردمدارى را بر پندارگرایى برترى مى بخشد.
نتیجه
ویژگى هاى عصر ظهور یا عصر سیطره دین در هرم تعالیم دین، قابل بررسى و درک است. عصر ظهور، عصر فراهم آوردن زمینهها براى بازگشت انسان به فطرت توحیدى او است و باید ره آوردها و برکات آن را در سایه همین آموزه «زیست موحدانه» باز شناسیم. عدالت در تمام ابعاد آن که جایگاهى بسیار والا و ویژه در نظام دین دارد، شاخصه اصلى نهضت امام مهدى و ارزشمندترین ره آورد عصر ظهور به شمار آمده است.
براى درک این تعبیر و شناخت ابعاد و عمق آن، باید به بررسى همه جانبه از تعبیر «ظلم بشرى» پیش از ظهور کرد و آن را در سه نوع ظلم نابخشودنى، ظلم غیر واگذاشتن و ظلم بخشودنى مورد مطالعه قرار داد. این سه نوع ظلم در عصر کنونى (و به طور طبیعى پس از آن) بسى توسعه یافته و تمام گستره جهانى را در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، به خود اختصاص داده است.
عدالت برابر ظلم به حق خدا، برپایى قسط در یکتاپرستى و بازگشت انسان بر خط اعتدال فطرت توحیدى او است. عدالت برابر ظلم به دیگران، درک ارزش برپایى عدالت و معرفت به موقعیت آدمیان و ارزش آنان به عنوان «بندگان خدا» خواهد بود. عدالت براى خویش نیز نجات از شرک خودپرستى و فرونشاندن معبودپندارى نفس و شیطان است.
امنیت فراگیر در عصر ظهور نیز در تمام ابعاد آن همانند عدالت در سایه هدف اصلى دین ورزى - یعنى «توحیدگرایى یا زیست موحدانه» تبیین مى شود و همین طور شکوفایى خردها که بخشى از آن نیز با اعمال تکوینى ولى اعظم خداوند امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت مى پذیرد. پالایش رذایل و رشد فضایل در عصر ظهور در سایه عدالت گسترى و امنیت فراگیر، قابل تبیین است.
در این میان، در روایات فریقین به پاره اى از فضایل برجسته جامعه مهدوى اشاره شده است که باید آنها را از نَفَس قدسى امام و از برکات عصر ظهور دانست. نکته اى که باید بر آن تاکید شود، این است که اصلاح خُلق و خوها در نهضت جهانى امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف با اصلاح باورها آغاز مى شود و محرک هاى آن نیز در تمام مراتب، بر مدار «توحید و خداباورى» شکل مى گیرند.
منابع
1. قرآن کریم.
2. نهج البلاغه، جمع شریف رضى، بیروت: ضبط صبحى صالح، 1387 ق.
3. آمدى، غرر الحکم ودرر الکلم، جمع تمیمى آمدى، وضع: مصطفى درایتى، قم: مرکز الابحاث والدراسات الاسلامیه، 1413 ق.
4. ابن حماد، نعیم، الفتن، تحقیق: سهیل زکّار، بیروت: دار الفکر، 1414 ق.
5. ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، طبع محقق باشراف شعیب الارنووط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1417ق.
6. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: ]بیجا[ 1402 ق.
7. ابن ماجه قزوینی، محمد، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دارالفکر، ]بیتا[.
8. ابو داود، سلیمان، سنن أبى داود، تعلیق: محمد عبد الحمید، بیروت: دار احیاء السنة النبویة، بى تا.
9. اربلی، علی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تحقیق: علی الفاضلی، قم: المجمع العالمی لاهل البیت، 1426ق.
10. استرآبادى، سید شرف الدین، شرح تأویل الآیات الظاهرة، تحقیق: حسین الاستاد ولى، قم: مؤسسة النشر الاسلامى، 1409ق.
11. اکبرنژاد، مهدى، بررسى تطبیقى مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت، قم: مؤسسه فرهنگى انتظار نور، بوستان کتاب، 1386 ش.
12. بحرانى، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم: مؤسسه اسماعیلیان، بى تا.
13. حاکم نیشابورى، ابوعبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بیروت: دار المعرفه، بى تا.
14. حر عاملى، محمد، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تصحیح: السید هاشم الرسولى، قم: المطبعة العلمیة ]بیتا[.
15. خزاز قمى، على، کفایة الاثر، تحقیق: کوه کمرى، قم: انتشارات بیدار، 1401 ق.
16. خوارزمى، موفق، مناقب على بن ابى طالب، تحقیق: مالک المحمودى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، 1411 ق.
17. دیلمى، حسن بن ابى الحسن، اعلام الدین فى صفات المؤمنین، قم: مؤسسه آل البیت، 1408 ق.
18. صدوق، محمد (شیخ صدوق)، الامالى، قم: مؤسسة البعثة، 1417 ق.
19. صدوق، محمد (شیخ صدوق)، المحجة فیما نزل من القائم الحجة، تحقیق: محمد منیر المیلانى، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403 ق.
20. صدوق، محمد (شیخ صدوق)، کتاب الخصال، تصحیح: علی اکبر الغفاری، قم: منشورات جماعة المدرسین، 1403ق.
21. صدوق، محمد (شیخ صدوق)، کمال الدین وتمام النعمة، تصحیح: على اکبر الغفارى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، 1405 ق.
22. صنعانى، عبدالرزاق، المصنّف، تحقیق: حبیب الرحمن الاعظمى، بیروت: منشورات المجلس العالمی، ط الثانیة، 1403 ق.
23. طباطبائى، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعة المدرسین، بى تا.
24. طوسى، محمد، الامالى، تهران: مؤسسة البعثة، 1414 ق.
25. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى (کتاب التفسیر)، تصحیح: هاشم الرسولى المحلاتى، تهران: المکتبة الاسلامیة، بى تا.
26. قرطبى، محمد، الجامع لأحکام القرآن، قاهرة، دار الکتاب العربى، 1387 ق.
27. قندوزى حنفى، سلیمان، ینابیع المودة، تحقیق: سید على جمال أشرف الحسینى، بیروت: مطبعة أسوة، ]بیتا[.
28. کلینى، محمد، الکافى، تصحیح: على اکبر الغفارى، طهران، دار الکتب الاسلامیة، 1388 ق.
29. مؤسسة المعارف الإسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدى، قم: مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1428 ق.
30. مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، تهران: المکتبة الاسلامیة، 1397 ق.
31. مقدسى شافعى، یوسف، عقد الدرر فى اخبار المنتظر، قم: انتشارات جمکران، 1416 ق.
32. نعمانى، محمد، کتاب الغیبة، تحقیق: على اکبر الغفارى، تهران: مکتبة الصدوق، بى تا.
33. هندى، على المتقى، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، تصحیح: صفوة السقا، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1405 ق.
34. هیثمى، على، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بتحریر العراقى وابن حجر، بیروت: دار الکتاب العربى، ط الثالثة، 1402ق.
*بن مایة این مقاله از کتاب بررسی تطبیقی تفسیر آیات مهدویت و شخصیت شناسی امام مهدی از دیدگاه فریقین به قلم نگارنده است.
پی نوشت:
[1] . براى توضیح بیش تر، ر.ک: طباطبائى: ج1،ص358 ـ 361.
فتح الله نجارزادگان، استاد گروه علوم قرآن پردیس قم دانشگاه تهران.