phoca_thumb_l_namaz (10).jpg



در محراب نمازش، خضوع و خشیت و عروج عبودیت و راز و نیاز با معبود جلوه‌ها داشت. با یک نماز، چنان به معراج حضور می‌شتافت که به شهود عبودیت می‌رسید. لحن ادای شهادتش، گواه آن شهود بود و سلام وداعش، نشان ویژه‌ای از آن وصال داشت.

او از نماز تعبیرات بسیار لطیفی داشت. می‌فرمود: «اگر سلاطین عالم ، لذّت نماز را بدانند به دنبال لذایذ دیگر دنیا نمی‌روند». نشانه‌های عجیبی در نمازش، ظاهر بود. در نماز، فشار بسیاری را تحمّل می‌کرد و بسیار، عرق می‌ریخت. آتش عشق وصالش، در ظاهرش آشکار می‌شد. کم‌توانی و ضعف بسیارش، نشان سنگینی نمازش بود و تعریق و فشار وارد بر او، سنگینی ارتباط با ملأ عام را تداعی می‌کرد.

زیارت حرم او بسیار با نمازش تفاوت داشت. در حرم حضرت ثامن الأئمه، آن‌قدر ایستاده مقابل حضرت، مشغول زیارت و غرق می‌شد که حتّی جوان‌ها از پا می‌افتادند، ولی او همچنان ایستاده بود. به طولانی بودن زیارتش اعتراض شد. پاسخ داد: آن مرجع بزرگ در کربلا، حرم رفتنش چهار ساعت طول می‌کشید و در جواب اعتراض فردی گفته بود: «خود را در بهشت می‌بینم، چگونه خارج شوم؟!».

در تمام عمر، از ساده‌ترین و کم هزینه‌ترین غذاها استفاده کرد. دوسوم غذایش، نان و چای بود. خواب و استراحتش هم با همه بسیار فرق داشت و اغلب به چهار ساعت در شبانه روز هم نمی‌رسید که یک سوم آن، به‌صورت نشسته بود. در جواب اعتراض ما می‌فرمود: «فلان آقا در شبانه روز، دو ساعت می‌خوابیده، چگونه بوده، نمی‌دانم! ولی با سه ساعت می‌شود». ظاهراً در جوانی چنین بوده. سال آخر عمر که اغلب نشسته می‌خوابید و یک سوم آن استراحت واقعی بود.

سخندان بود، نه سخنران

سخندان بود، نه سخنران. بسیار کوتاه و خلاصه، سخن می‌گفت. سخنش بر جان می‌نشست، امّا تلگرافی و رمزگونه بود. باید خودت از آن رمزگشایی می‌کردی. توضیح نمی‌داد. یک جملۀ کوتاهش در طلبۀ نوجوانی آتش به پا کرد، چندان که به راه آمد و تا قلّه رفت؛ شد عارفی بزرگ: سیّد عبدالکریم کشمیری.

بارها می‌گفت: «طاقت سخن فرسایی ندارم، ولی خدا این توان را داده که کتابی را در یک سطر و مقاله‌ای را در یک جمله بگویم». خلاصه‌گو، عصاره‌گو و اشاره‌گو بود. این سومی (اشاره‌گویی) خیلی زحمت داشت.

او با همۀ مسلمانان مهربان بود، بیشتر از آنچه برای خود بود. می‌گفت: « اگر برای مسلمانان چین دعا نکنیم مسلمان نیستیم».

گرفتاری مسلمان‌ها، گرفتاری او بود. می‌گفت: «در شب قدر، کفّار چین برای دعا مستحق‌ترند. آخر، راه نیافته و گم راهند». با غم همه شریک بود. اگر انفجاری در بغداد اتّفاق می‌افتاد انگار که در میان اقوامش بوده.در درس و مطالعاتش اثر می‌گذاشت و آن روز، در استفتائاتش توان کمتری داشت. مشهود همه بود.