جاده های کردستان آنقدر ناامن بود که وقتی میخواستی ازشهری به شهر دیگر،مخصوصا در تاریکی حرکت کنی باید آخرین سرعت ماشین را میگرفتی وپشت سر را هم نگاه نمیکردی.ولی اگر زین الدین همراهت بود موقع نماز باید کنار جاده می ایستادی تا نمازش را بخواند،هیچ راهی نداشت.

بعد از شهادت زین الدین یکی از دوستان خوابش را دیده بود که درمکه درحال زیارت بود و یک عده هم همراهش بودند. در همان حال به شهید گفته بود: "شمااینجاچه میکنی؟" زین الدین جواب داده بود:"به خاطر نمازهای اول وقتم اینجا هم فرمانده ام."

منبع: http://tashohada.blogfa.com/post-406.aspx

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد..